تبليغاتX
دل نوشته
به وبلاگ خودتان خوش آمديد
 

با سلام

مدتی را به علت کسالت از ارائه مطالب جدید معذورم

البته یه تایم زمانی کم

۱۰-۲۰

 

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه هشتم مهر 1390  |
 

عشق یعنی دلت نیاد حتی سایه نوک تیغ به عشقت بخور چی مونده خوده تیغ رها نویسنده وبلاک

عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد . مادر ترزا

عشق نخستین سبب وجود انسانیست .  وونارگ

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد .  ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .  شکسپیر

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی .  شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .  کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .  جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است  .  مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است .  زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است .  ژرژسان

عشق معجزه ایست . امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست .  مارسل تینر

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند  .  سنت بوو

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است .  استاندال

عشق گل کمیابی است .  آندره توریه

عشق حادثه ایست .  کولارن

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد . ریشله

عشق ما را میکشد تا دوباره حیاتمان ببخشد . بوبن

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید . ایوانز

عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم .  کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو  . مثل ایتالیائی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .  مادام دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند .  لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند . ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست . افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد .  شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار .  کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود .  مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد . ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند .  کرنی

عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است .  برنارد شاو

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد .؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد .  د. اسمیت

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .  مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند . ژرژسان

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و ششم شهریور 1390  |
 معنی عشق

به نظر شما عشق به چه معناست

منتظر نظرات شما هستم

لطفا هر چی تو دلتون هست بریزین بیرون بی خجالت

شما نظرتونو بدین بعد من در آینده نظرات بعضی از دانشمندان وبزرگان علم را اضافه خواهم کرد

به امید آن روز

با تشکر رها

|+| نوشته شده توسط رها در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
 خنده ی بی تو

خنده ی بی تو برایم مرگ است

خوب خندین اساسش قلب است

قلب بی درد و پر از احساس و شاد

قلبی از جنس ترنم .جنس یاس

باعث لبخند من یاد تو بود

یاد پر شور و پر از شوق تو بود

حیف از این یاد دگر یاد نماند

جز فریب و قدری تلخی ایام نماند

همه را رنگ کدر سردو سیه کرد و شکست

خنده ی شاد مرا باد کنار گل احساس شکست

گل احساس دلت

و چه بی احساس بود

نه نگاهی به دلم کرد و

نه غمگین شد از این جرم و  جفا

حال دیگر خنده ی بی تو برایم مرگ نیست

چون که تو خود مرگی و

پر ز از رنگ و ریا

خوب می خندم

ولی دیگر نه به یاد تو و نه در دنیای تو

در میان شادی دنیای خود

با همه احساس از عمق دلم

خود و از روی خوشی

خوب می خندم گلم

|+| نوشته شده توسط رها در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
 خسته

خسته بودم چندماهی

خسته ازتکراردردازبی کسی

خسته ازاندیشه دل واپسی

خسته ازدنیا واز هرچه دراوست

خسته ازبی مهری مجنون روز

خسته بودم ازهمه ازهرکسی

خسته ازخنده نگاه سرسری

با نگاهی به زمان های قدیم

چشم ها بستم به روی خستگی

دست رامحکم نهادم برزمین

تکیه گاهم شدزمین بی فریب

داد الهامم که برخیزوبرو

زندگی این است تو مجبوری برو

این منه آزرده خاطر

این منه شوریده بخت

خنده را ازنو معنی می کنم

ویقین دارم که آن بالا سری

درتمام لحظه ها یاد من است

|+| نوشته شده توسط رها در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390  |
 پدر

پدرم:

سرسجاده عشق

دردستت قرآن

ودلت آیینه ی پاکی ها

همه را یادخدامی آوری

آنکه درغربت ودورازوطن است

آنکه از درد دلش پرماتم است

آنکه دستش پی دامان خداست

آنکه دراندیشه اش شوردعاست

آنکه یارش شیطان

ودلش دور ز نور ایمان

آنکه حق دگران می خورد ومی خندد

آنکه ظلم ازسرتفریح روامی دارد

همه پاکان را

آنکه درهرقدمش سبزه وگل می رقصد

آنکه ازذکرلبش نورخدامی بارد

آنکه با شوردلش مهرو وفامی کارد

روز پدربرهمه پدران ایران زمین مبارک امیدوارم هرآنکس که آغوش گرم پدرش را دیگر ندارد یاد پدرش دل گرمی خوبی برایش باشد

 

 

|+| نوشته شده توسط رها در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  |
 کاش معلم بودم
دوست دارم معلم باشم معلم کودکان دبستانی

تاازهمان ابتدا به آنهایاددهم که

درزمین خوردن افراد ما۴ نقش داریم

۱- مسبب زمین خوردن شخص باشیم

دراین حالت گناه کرده وباید منتظرروز حساب باشیم بی برو برگشت چراکه زمانی خواهدرسید که اگرخودآن شخص هم باعث زمین خوردنمان نشود خدایش خواهد شد ودرآن زمان دیگر هیچ توان برخواستن نخواهیم داشت

۲- مسخره کننده وکسی باشیم که به شخص زمین خورده می خندد

دراین حالت هم گناه کرده ویک عمر عذاب آن را خواهیم داشت وباید به یادداشته باشیم تصویری که ازخوددرذهن آن فرد وافراددیگر حک کرده ایم چیست؟ وروزی خواهد رسیدکه از نقاشی خود.خود بیزارخواهیم شدودرآن زمان حق خواهیم داد که بوم نقاشیمان که ذهن دیگران است نیزازمابیزارباشد

۳- کمک کننده باشیم امانه کامل

 دراین حالت ما به سمت شخص رفته وازدستانش بگیریم وتانیمه راه بلندش کنیم ودوباره برزمین رهایش کنیم که امیدوارم هیچ کس اینگونه آدمی نباشد وبرسرهیچ کس اینگونه بلایی نازل نشودچراکه من خود دچاراین بلا شده وعذابش راکشیده ام دست یاری به سمتم درازکرده اند اماتانیمه راه واین دردش شدید تر ازدردخودزمین خوردن است و به این دردبردرد افزودن گویند ودرهرحال باز گناه کرده ایم وگناهمان تکمیل کارنقش اول است وعمل انجام داده زشت ترازآن

۴- کمک کننده باشیم اما با وجدان

دراین حالت به طرف شخص می رویم امانه بانیت سوء بانیت قلبی وپاک دست به سمتش درازکرده ویارای حالش می شویم و کمک دربلندشدنش می کنیم به طورکامل ودستانش رابرای همیشه می توانیم داشته باشیم.دیگربعدازاین مانه عذاب وجدان داریم نه ذهنیات منفی نسبت به خودنه گناه کرده ایم ونه ازروز حساب می ترسیم چرا که می دانیم بهترینهادرانتظار ماست چون که بهترین عمل را انجام داده ایم وزیباتراینکه دوستی هم یافته ایم

امیددارم به خدای آسمانها وزمین که هیچ کس بازیگرنقش سوم نباشد 

نظر شما چیست؟  

 

|+| نوشته شده توسط رها در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390  |
 مراقب خودت باش

مراقب خودت باش

نه به خاطرمن به خاطر خودت

چراکه زمین لغزنده است ونگاه ها به پاهای تو

تابه اندازه ی یک نگاه پاهایت بلغزد

وآن مان همه ی نگاه ها به تو بخندن

وای ازآن روزی که لغزش باعث زمین خوردنت شود

مراقب خودت باش

 نه به خاطرمن به خاطر خودت

چراکه دلهایی منظراین هستند که

توبه قله ی موفقیت برسی

وازسرشادی

کلاه های برسرشان را به آسمان پرتاب کرده وهورا بکشند

نه اینکه به خاطر موفق نشدنت

کلاه ها را ازسر غم به زمین بکوبند و اشک بریزند

مراقب خودت باش

نه به خاطرمن به خاطرخودت

چرا که هوا ضد ونقیض است

گاه گرم وگاه سرد

واین برای امتحان مقاومت توست

اگردرهریک ازشرایط کم آوردی

دستانی برای کم آوردنت دست خواهندزد وشادی خواهند کرد

وچشمانی ازسرعشق گریه

مراقب خودت باش

نه به خاطرمن به خاطرخودت

چراکه مسیرزندگی به ویژه عشق پرپیچ وتاب است

اگرقدم گذاشته ای دراین مسیرها

باید تاآخر بروی

ودنبال آخرشادو سرزنده باشی

چرا که گوشهایی درانتظارند

تا صدای شکسته شدن دلی را به دست تو بشنوند

وبانگ بی وفایی  تورا به صدا درآورده به یک عالم برسانند

ووای که چه خواهدآمد برسرآن دل شکسته

مراقب خودت باش

اما این بار نه به خاطر خودت به خاطرمن

چراکه برایم شادی به ارمغان آوردی و

خوب خندیدن را

ومرا تغییردادی واز توهم ومنفی بافی دورم کردی

 وبه زمان حال آوردی و از غم جدایم کردی

اگرچه بازرفتنت غمی سخت تر است

اما توخود راه مقابله با آن را به من آموختی

مراقب خودت باش

وبازهم نه به خاطرخودت به خاطرمن

چراکه دوستت داشتم

وهمین دوست داشتن باعث شدکه

نخواهم اجباری برای توباشد

وآسایش وآرامش و عشق خود را

فدای رهایی ازجبرتوکردم

وتحمل را سرلوحه ی زندگی خود

هرچند که تو باورنداری

مراقب خودت باش

ودرآخر

به خاطرکسی که دوستش داری

چراکه می دانم آن روزخواهد رسیدکه

معشوقه مطلوب خودرایافته

لبخند به لب

وبی اعتنا به همه آن چیزهایی که گذشته

شاد خواهید زیست ودرآن زمان

همه چیز جورشده است

 

 

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه سیزدهم خرداد 1390  |
 هدیه روز مادر
 



برایت یک بغل عطر گل سرخِ .
یک سبد بوی اقاقی .
دلی همچون گل شقایق .
جامه ای از یاس و شب بو.
برایت یک گلستان هدیه دارم .
تقدیم به مادر مهربانم

|+| نوشته شده توسط رها در سه شنبه سوم خرداد 1390  |
 چه خبر از دل تو ؟

  چه خبر از دل تو ؟   

نفسش مثل نفسهای کوچک دل من می گیرد ؟   

یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد ؟   

چه خبر از دل تو ؟    

دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من می گیرد ؟   

مثل رؤیای رسیدن به خدا ..... همه شب تا به افق   

دل من نیز آزادگی قلب تو .... پر می گیرد ؟  

چه خبر از دل تو ؟  

 

 

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390  |
 
 
بالا